نمايش راه شب از تلويزيون, کموبيش مصادف بود با شصتوششمين سالگرد تأسيس راديو در ايران.
جدي؟... اين را نميدانستم.
اين همزماني باعث شده بود تا خيليها فکر کنند که اصلاً اين مجموعه با هدف قدرداني از دستاندرکاران برنامههاي راديويي توليد شده است.
البته علاقه به راديو ريشه در نوستالژي خودم در کودکي دارد. اصلاً اولين جرقههاي من به فعاليت هنري توسط راديو زده شد و از طريق برنامه «داستانهاي شب». به همين دليل اصرار داشتم تا از موسيقي آرم همان برنامه در تيتراژ راه شب استفاده شود. آن زمان که پخش اين برنامه در اوج بود هنوز استفاده از تلويزيون در ميان مردم فراگير نبود و خيليها سرشان را فقط با راديو گرم ميکردند. وقتي برنامه «داستانهاي شب» از راديو پخش ميشد, هر کسي هرجا که بود خود را ميرساند پاي راديو و غرق در خيالاتي ميشد که همراه با امواج به خانهها نفوذ پيدا ميکرد...
... و اصلاً به همين دليل قطعه کاپريچينو اسپانول (اثر ريمسکي کورساکف) براي بخش عمدهاي از ايرانيها خاطرهانگيز است.
همينطور است. واقعيت اين است که نميدانستم براي سالگرد تأسيس راديو در ايران مراسم ويژهاي برگزار شده, ولي چه بهتر! ما بدون قصد قبلي از زحمات کارکنان راديو قدرداني کرديم. همانطور که گفتم راديو نقش بهسزايي در شکلگيري ذهني نسل ما داشت. در دورهاي که کودکي و نوجواني من در آن گذشت, راديو يکي از اعضاي خانواده بود و من دلم ميخواست با ساخت راه شب مردم را به ياد آن نوستالژي شيرين و غريب روزهاي دور بيندازم. به اعتقاد من هنوز هم اگر بسترش فراهم باشد راديو ميتواند به اندازه کافي پويا و جذاب باشد؛ به گونهاي که بتواند يک ترکمن را با يک بلوچ يا يک جنوبي به هم وصل کند و کاري کند تا آنها به همديگر نزديک شوند. همانطور که خود شما هم آن را دريافتهايد پرداختن به برنامه «راه شب» فقط يک تمهيد بود تا ما با آن به اهدافمان برسيم. اين در حالي است که در واقعيت، برنامه «راه شب» راديو اصلاً چيز ديگري است.