تبليغاتX
دل نوشته ها
دل نوشته ها
نقد ها ، یادداشت ها و نوشته هایی پراکنده از امید نجوان
به بهانه‌ی نهمين سال درگذشت زنده‌ياد محمدعلی فردين در هجدهم فروردین 1379

زنده‌ياد فروغ فرخ‌زاد در آخرين مجموعه شعرش قطعه‌ی معروفی دارد به نام «كسی كه مثل هيچ‌كس نيست» و در آن اشاره‌ی كنايه‌آميزی دارد به جذابيت ظاهری سينمای فردين:
چقدر دور ميدان چرخيدن خوب است
چقدر روی پشت‌بام خوابيدن خوب است
چقدر باغ‌ملی رفتن خوب است
چقدر مزه‌ی پپسي خوب است
چقدر سينمای فردين خوب است
و من چقدر از همه‌ی چيزهای خوب خوشم می‌آيد...
همين تكه، اندكی پس از مرگ اين اَبَرستاره‌ی سينمای قبل از انقلاب عنوان فيلم مستندی شد به‌نام چقدر سينمای فردين خوب است به كارگردانی محسن رزقی.
مستند يادشده با دوباره‌خوانی همين شعر آغاز می‌شود و فيلم‌ساز كه گويی راوی آن كلام را از جهانی ديگر احضار كرده، برای اين‌كار از صدايی كم‌وبيش شبيه صدای فروغ بهره گرفته است. اين فيلم سراسر ستايش‌آميز كه از يك گفت‌وگوی تصويری با مرحوم فردين و تركيب آن با فيلم‌ها و تصاوير مورد بحث فراهم آمده، با نمايش برش‌هايی از تشييع‌جنازه‌ی او و حواشی آن (چاپ ويژه‌نامه‌های مطبوعاتی در ستايش از فردين و فروش تی‌شرت‌هايی با تصوير او) آغاز می‌شود و سپس گفتار متن- با صدای خود فيلم‌ساز- ضمن مرور تاريخ سينمای ايران به جايگاه ويژه‌ی فردين در كمك به رشد اقتصادی اين سينما اشاره می‌كند.
مرحوم محمدعلي فردينفردين در بخش گفت‌وگو- كه البته در مجموع فيلم، از ده دقيقه فراتر نمی‌رود- تمام سعی خود را به كار می‌گيرد تا نشان بدهد سينمای امروز در ادامه‌ی سينمايی است كه او و ساير پديدآورندگان فيلمفارسی در شكل‌گيری آن نقش داشته‌اند. تاكيد او بر ريشه‌های موجود و مشترك ميان سينمای قبل و بعد از انقلاب (از جمله؛ حضور پررنگ ابتذال در توليدات سال‌های اخير) حكايت از آن دارد كه اين سوپراستار سينمای پيش از انقلاب، غيبت طولانی خود از صحنه‌ی سينما را ناشی از سليقه‌ی دست‌اندركاران  عوامل بيرونی می‌داند، نه چيزی ديگر. تفسير جالب او در دفاع از عنوان «سينمای آبگوشتی» (كه معتقد است: «آبگوشت غذای ملی ما ايرانی‌هاست و مگر چنين غذايی بد است؟») از مهم‌ترين فرازهای اين مستند به حساب می‌آيد. در بخش ديگری از اين فيلم، فردين از جلوه‌های ابتذال در فيلم‌های مردم‌پسند و خانوادگی سينمای امروز، و نمايش فقر و فلاكت و بدبختی در فيلم‌های جشنواره‌يی انتقاد می‌كند و فيلم‌ساز با قطع حرف‌های او به فرازهايی از فيلم‌های واجد اين مضمون، حرف او را تاييد می‌كند.
سازنده‌ی مستند مورد بحث حتی زمانی كه فردين به جلوه‌های بيرونی رقص و تاثير روانی آن بر بيننده اشاره می‌كند، بدون توجه به ميزان تحمل مخاطب و صد البته بار محتوايی فيلم، يك فصل كامل از گنج‌قارون (سيامك ياسمی) و همچنين فصل رقصيدن آنتونی كويين و آلن بيتس در زوربای يونانی (مايكل كاكويانيس) را در كار خود می‌گنجاند تا ستايشش از اين بازيگر/ كارگردان/ تهيه‌كننده‌ی قديمی سينمای ايران را تكميل كرده باشد.
اما درخشان‌ترين لحظه‌ی فيلم، زمانی است كه فيلم‌ساز موفق می‌شود واكنش احساسی مرحوم فردين را در هنگام تماشای نسخه‌ی ويدئويی گنج‌قارون به ثبت برساند؛ لحظه‌هايی كه فردين، تصوير جوانی‌های خود را روی پرده‌ی بزرگ سينما تصور می‌كند و پلك‌های نم‌دارش به سختی قطره اشك‌هايش را تاب می‌آورد.
مستند 72 دقيقه‌يی چقدر سينمای فردين خوب است به ناصر ملك‌مطيعی تقديم شده است؛ بازيگری كه به روايت تقديم‌نامه‌ی دست‌نوشت فيلم و آن‌گونه كه خود فردين در فيلم تعريف مي‌كند «با لوطی‌گری و بدون توجه به عامل رقابت» او را به سينمای ايران معرفی كرده است.


نكته‌ی اول: بی‌خود زحمت نکشید. نسخه‌يی از اين فيلم را در هيچ‌كجا نخواهيد يافت! اين جناب رزقی كه همان سال‌های تکمیل شدن این فیلم بنده و چند نفر ديگر را برای تماشای کارش دعوت کرده بود، فيلم را در يك محيط ايزوله (زيرزمين خانه‌اش!) برای ما به نمايش گذاشت و از ترس اين كه دوربين مخصوص جاسوسی همراه داشته باشيم يا قدرتی داشته باشيم كه بتوانيم به‌طور همزمان اثرش را به ماهواره‌های لوس‌آنجلسی تقديم كنيم، حتی كيف‌هايمان را مورد تفتيش قرار داد. و شايد اگر ما كمی وا داده بوديم كار تا تفتيش بدنی هم بيخ پيدا می‌كرد!
نكته‌ی دوم: اين نوشته، بخشی از يك تحقيق مفصل و طولانی است كه در نيمه‌ی ارديبهشت چهار سال پيش و در قالب گزارشی بلند بالا‌ در مجله‌ی فيلم (شماره‌ی 332) به چاپ رسيد. نهمين سالمرگ مرحوم فردين بهانه‌يی شد تا اين بخش از آن گزارش را (با اندكی تغيير و دست‌كاری) تقديم خوانندگان اين وبلاگ كنم.
نكته‌ی سوم: تا چه پيش آيد و چه در نظر افتد.

|+| نوشته شده در  سه شنبه 1388/01/18ساعت 14  توسط امید نجوان  | 

Everybody Likes Quality

يك- ده پانزده سال پيش، زمانی كه به همراه منصور ملكی عزيز و نازنين در تحريريه‌ی روزنامه‌ی اخبار كار می‌كرديم يك‌بار هم‌زمان با توزيع رسمی نوار ويدئويی فيلم مسافران (بهرام بيضايی) ايشان در مطلبی نوشته بود كيفيت نسخه‌ی قاچاق‌شده‌ی اين فيلم (كه آرم بنياد فارابی را بر خود داشت) از كيفيت نسخه‌ی رسمی آن بهتر است! و اين موضوع باعث شد روابط‌عمومی موسسه‌ی رسانه‌های تصويری جوابيه‌يی بدهد و اين موضوع را تكذيب كند. تكذيبه‌يی كه خود، مايه‌ی يادداشتی ديگر و البته جوابيه‌ی داغ و مفصل ديگری شد. و اين قصه ادامه داشت تا اين كه يك روز به شكلی اتفاقی ديداری دست داد و با مدير مربوطه ملاقات كردم. به ايشان گفتم: «درست است كه شما بايد نسبت به جايی كه برايش كار مي‌كنيد تعصب داشته باشيد و از آن دفاع كنيد ولی از جاده‌ی انصاف هم نبايد منحرف شويد و چيزی كه عيان است چه حاجت به حاشا و فرافكنی است؟ در ضمن از آن‌جا كه تخصص شما مديريت (در همه‌ی سطوح) است به‌طور حتم به‌زودی از اين جا به جای ديگری نقل مكان خواهيد كرد و ميز و صندلی و منصب تازه‌يی خواهيد گرفت كه می‌تواند هيچ ربطی هم به فعاليت شما در اين موسسه نداشته باشد. اما ما خواهيم ماند و تا زمانی كه زنده هستيم و توانايی نوشتن داريم درباره‌ی فيلم‌ها و كيفيت‌هايشان خواهيم نوشت!»
مدت‌ها پيش، از يكي از بچه‌ها سراغ ايشان را گرفتم. گفت: «تا دو سه سال پيش كه خبرش را داشتم توی وزارت نيرو كار مي‌كرد. بعدش ظاهراً رفت سازمان تربيت‌بدنی. اما امروز ديگه ازش خبر ندارم!»


دو- اين روزهای عيد (البته اگر فرصت كنيد از دوران «پيك» صله‌ی‌‌رَحِم، جان سالم به در ببريد!) جان می‌دهد برای تماشای فيلم‌هايی كه از مدت‌ها قبل كنارشان گذاشته‌ايد و آن‌قدر توی كشوی ميز يا پشت شيشه‌های كتابخانه‌تان مانده‌اند كه ديگر جزيی از آن شده‌ و دارند فراموش می‌شوند. برای خود من، اين چند روز كه از عيد گذشته فرصتی بود تا دی‌وی‌دی فيلم سگ‌كشی (بهرام بيضايی) كه چند ماه پيش، ضميمه‌ی مجله‌ی سينمای پويا بود را توی دستگاه بگذارم و از تازه‌ترين پديده‌ی صنعت سرگرمی‌سازی كشورم لذت ببرم!
واقعيت اين است كه در وهله‌ی اول با ديدن اين نسخه از سگ‌كشی كمی جا خوردم و تعجب كردم. چون برخلاف همه‌جای دنيا كه از بی‌عيب و نقص‌ترين كپی موجود براي تهيه‌ی نسخه‌ی ويدئويی فيلم‌ها استفاده می‌شود، از ضعيف‌ترين كپی موجود برای اين‌كار بهره گرفته‌اند (می‌دانم. اشكال از اولين كسی است كه چنين نسخه‌يی از اين فيلم را توی دستگاه تله‌سينما گذاشته نه موسسه جوانه پویا!) اما جالب‌تر از آن زمانی بود كه تصميم گرفتم براي مشاهده‌ی ضميمه‌ی قسمت‌های ويژه (يا همان Special Features  معروف) روي «منو»ی مخصوص آن كليك كنم. همان‌طور كه می‌بينيد با چنين تصويری مواجه شدم كه خواهش كرده بود برای تماشای قسمت‌های ويژه، ديسك 2 را توی دستگاه بگذارم. واقعاً اين ديگر از آن حرف‌هاست. آخر كجای دنيا قسمت‌های ويژه‌ی يك دی وی دی در ديسك دومی است كه اصلاً همراه فيلم نيست؟!


سه- روی دی‌وی‌دی‌هايی كه در سال‌های اخير از سوی اين موسسه‌ منتشر می‌شوند به شكل باكلاسی نوشته‌اند: Everybody Likes Quality كه به زبان فرنگی يعنی: همه كيفيت را دوست دارند. نمي‌دانم جدا از تصاوير فيلم، اين نكته شامل «كيفيت» خود دی‌وی‌دی هم هست يا نه. از ما كه گذشت. قضاوتش با آيندگان!
چهار- هر جور راحتيد. اين ديگر با شماست كه بين بند اول و چهارم اين نوشته ارتباطی قائل شويد. به‌خدا من بی تقصيرم!

|+| نوشته شده در  پنجشنبه 1388/01/06ساعت 13  توسط امید نجوان  | 

سال نو مبارك!اول: سلام.
دوم اين‌كه: نيازی به گفتن ندارد؛ چندی است ناخواسته از وبلاگ‌نويسی دور افتاده‌ام. اين اتفاق دليل مشخص و سر راست و واضحی ندارد. البته پهنه‌ی وسيع گرفتاری و مشغله‌های ذهنی حتماً يكي از مانع‌هاست ولی شايد بتوان به اين عوامل، دل‌زدگی مفرط را هم افزود. ضمن اين‌كه خوش‌بختانه (يا متاسفانه) به اينترنت وابستگی و اعتياد ندارم و خيلی راحت مي‌توانم دور از اين هيولای زيبا به زندگی ادامه بدهم!
سوم:
بهار فرصت مناسبی است برای خانه‌تكانی، از همه‌نوع؛ از شيوه‌ی سنتی‌اش (كه با زدودن گرد و غبار همراه است) گرفته تا مدرن و امروزی (كه شامل استخدام كارگر با بخارشو و ملحقات آن است!) خانه‌تكانی وبلاگی البته از نوع ديگری است؛ نوعی كه فقط به ايده‌ها ارتباط ندارد و شامل پشتكار هم هست. اميدوارم در سال جديد اين دفترچه‌ی مجازی را از دعای خير و انتقادهای خود بی‌نصيب نگذاريد. استقبال شما ضامن اين پراكنده‌نويسی جدی است. اصلاً از قديم هم گفته‌اند: «مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد» حالا ديگر خود دانيد!
چهارم:
در واپسين روزهای سال كهنه به‌ طور اتفاقی دو كتاب را كه چند سال پيش (در زمان انتشارشان) از دست داده بودم در گوشه‌ی يكی از كتاب‌فروشی‌هاي دنج و پرت پيدا كردم. اسم‌شان اين‌هاست: در گرگ و ميش راه (نوشته‌ی مستندساز برجسته؛ ابراهيم مختاری) و ليلي گلستان (گفت‌وگوی اميد فيروزبخش با ايشان) از مجموعه‌ی تاريخ شفاهی ادبيات معاصر ايران.
مطالعه‌ی هم‌زمان اين دو كتاب چند نكته‌ی جالب داشت كه شايد اشاره به آن‌ها بتواند شما را نيز در لذت مطالعه‌شان شريك كند. اول اين كه هر دو كتاب در قالب جذاب گفت‌وگو نوشته شده؛ يعنی نويسنده پای مصاحبه با سوژه‌ی كتاب نشسته و پس از پياده‌كردن نوار و تنظيم گفت‌وگو، نوشته‌ی نهايی را به دست چاپ سپرده. و دوم اين كه سوژه‌ی هر دو كتاب از ميان زنان موفق، سخت‌كوش و در بعضی موارد ستم‌ديده‌ی جامعه‌ی ما انتخاب شده: يكی خانم ليلی گلستان (مترجم سرشناس و پرسابقه) از خانواده‌يی نام‌دار، مرفه و فرهنگی در محله‌های قديمی شمال تهران و ديگری خانم زينت دريايی (بهورز و عضو سابق شورای شهر قشم) از يك خانواده‌ی سنتی با ديدگاه‌های ارتجاعی- و در بعضی موارد كوته‌بينانه و واپس‌گرايانه- در يكی از دورافتاده‌ترين روستاهای اين جزيره‌.
تفاوت زندگی اين دو زن بيش از آن‌كه بازتاب‌دهنده‌ی يك اشتقاق عميق فرهنگی در كشور ما باشد نشان‌دهنده‌ی تاثير عميق خانواده (و در راس آن‌ها پدر) بر دخترهای امروز و زن‌های فرداست؛ همان‌ها كه بهشت زير پايشان است و از دامن‌شان مردها به معراج می‌روند. توصيه‌ی من در آغاز بهار، مطالعه‌ی اين كتاب به همه‌ی خانم‌هايی است كه دچار ياس و نااميدی شده‌اند و در مقابل دنيای مردسالارانه‌ی اجتماع ما فقط ناله می‌كنند!
و در آخر اين‌كه:در بخشی از كتاب در گرگ و ميش راه ، خانم دريايی كه خود طبع شاعری هم دارد بخشی از ترجمه‌ی زنده‌ياد احمد شاملو از شعر مارگوت بيكل (در كتاب معروف سكوت سرشار از ناگفته‌هاست) را بازخوانی مي‌كند كه به‌نظر می‌رسد زبان حال من و شماست. و البته می‌تواند مقدمه‌ی خوبی برای شروع اين وبلاگ در سال جديد باشد:

برای تو و خويش چشمانی آرزو می‌كنم
كه چراغ‌ها و نشانه‌ها را
در ظلمت‌مان ببيند
گوشی كه صداها و شناسه‌ها را
در بی‌هوشي‌مان بشنود
و زبانی كه در صداقت خود
ما را از خاموشی خويش بيرون كشد
و بگذارد
از آن چيزها كه در بندمان كشيده است
سخن بگوييم.

يا حق...

|+| نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/02ساعت 11  توسط امید نجوان  | 

 
business articles