تبليغاتX
دل نوشته ها
دل نوشته ها
نقد ها ، یادداشت ها و نوشته هایی پراکنده از امید نجوان
نگاهي به كتاب گفت و گوي كمرون كرو با بيلي وايلدر

نيش و ... نوش

استاد فقيد سينما ؛ بيلي وايلدرهمين چند روز پيش ، زماني كه براي دومين بار مطالعه كتاب گفت و گو با بيلي وايلدر را به پايان رساندم ( عادت دارم وقتي فيلم هاي يك فيلم ساز را دوباره مي بينم منابع موجود درباره او را گاهي تا چند بار مرور مي كنم) ياد يك مكالمه تلفني افتادم كه در زمان انتشار اين كتاب با مترجم آن ( سركار خانم گلي امامي) داشتم. پيش از آن كه براي دعوت به انجام يك گفت و گوي مطبوعاتي با ايشان تماس بگيرم در صدمين شماره مجله دنياي تصوير يادداشت كوتاهي درباره اين كتاب نوشته بودم و آن را يك كتاب «خواندني» و «پيشنهاد كردني» معرفي كرده بودم كه اگر « اشتباهات طبيعي و موجود در چاپ نخست آن » ناديده گرفته شود ( اشاره كرده بودم كه در پانوشت يكي از صفحات كتاب نام نيكلاس كيج در توضيح يك نوع نوشيدني آمده و...) به راحتي مي توان از آن به يك كتاب قابل اعتنا و جدي ياد كرد. و البته در كنار اهداي‌ سه ستاره به كتاب ، آن را نمونه تازه اي از ادبيات سينمايي دانسته بودم كه بدون توجه به كاربرد كلمات نامانوس در ترجمه (نمونه اش: كيك تفال به جاي شيريني شانس) به راحتي مي توان دوستش داشت و به ديگران توصيه اش كرد.
اما همين انتقاد نرم و چند خطي ، چنان خانم گلي امامي را برآشفته كرده بود كه وقتي پاي تلفن آمد و متوجه شد كه نويسنده آن « مطلب باري به هر جهت و از سر رفع تكليف» من هستم چنان غريد و طوفاني شد و كف به دهان آورد كه با وجود بيش از پنج  سال از آن موضوع، خاطره اش هنوز به روشني يادم هست.
وقتي دوباره ( اين بار به قصد يادداشت برداشتن از متن گفت و گو و حفظ جملات قصار بيلي وايلدر ؛ اين استاد مسلم سينما ) كتاب را خواندم حيفم آمد حرف هاي شيرين و در خاطر ماندني وايلدر را با شما خوانندگان اين وبلاگ در ميان نگذارم ؛ مردي كه به تعبير كمرون كرو – گفت و گو كننده ي كتاب – بزرگ ترين مخلوق خودش است و حرف هايش نشان دهنده ي طبع طناز و نبوغ مطبوع اوست. 
شايد كم ترين حسن اين بازخواني و دوباره خواني كتاب آن باشد كه احترام و سپاس قلبي مرا نسبت به سركار خانم گلي امامي به نمايش بگذارد ؛ نويسنده و مترجم توانمندي كه چه بخواهيم و چه نه ، تعدادي از مهم ترين آثار مكتوب ادبيات و ادبيات سينمايي را به فرهنگ اين مملكت هديه داده است.


* من آدم جاه طلبي هستم ولي اگر ده برابر حقوقم را هم بدهند كاري كه بوي بد بدهد انجام نمي دهم؛ هرگز!
* اسم ها با نمكند. همه چيز با نمك است ؛ به جز نوشتن خود فيلم نامه. هر چيزي قبل و بعد از آن لذت دارد. وقت نوشتن هميشه به خودت مي گويي « بعداً راه حلي براي اين پيدا مي كنيم » ولي تا تو يك صحنه را تكميل نكني نمي تواني به صحنه بعد بروي.
* هر كس كه نقش يك گوژپشت را بازي كند بيش تر از يك هنرپيشه نقش اول خوش قيافه ، اقبال بردن اسكار را دارد. مثل اين است كه راي دهنده ها چون به وصال دختره نمي رسند انتقام مي گيرند!
* من براي اين آمدم اين جا ( آمريكا) چون دلم نمي خواست در كوره [آدم سوزي] پخته شوم.
* خوب اين صد در صد واقعيت است. اگر فيلم نسازي چطور مي تواني فيلم بد بسازي؟
* رنگ ، كم تر از محتواي فيلم اهميت دارد. مي داني ، مردم بعد از پنج دقيق اين موضوع را فراموش مي كنند.
* دوست ندارم فيلم هاي قديمي ام را تماشا كنم. آخر مي داني ، احساس نمي كردم بخشي از اين واقعه هستم. هميشه فكر مي كردم خودم آن واقعه هستم.
* در سينما بايد يك ميانگين معقول پيدا كرد. از صد تا شوخي هميشه سي تايش را از دست مي دهي.
* [ جمله محبوب بيلي وايلدر به نقل از ريموند چندلر]: هيچ چيز به اندازه يك استخر خالي ، خالي نيست.
* به نظر من در حرفه نمايش اگر كسي چهار صد تا توپ بزند واقعاً هنر كرده ولي ديگر هزار تا كه نمي تواند بزند.
* بد نيست سانسور داشته باشي ؛ ولي سانسوري سازنده.
* كارگرداني كار بسيار مهمي است چون خودت را متعهد مي كني. و در آخر، كار كمابيش همان چيزي مي شود كه بايد بشود. مگر آن كه هزار روز براي فيلم برداري وقت داشته باشي و بتواني از آن چه كرده اي بهتر كار كني. نه؟
* من فقط فيلم مي سازم به اين اميد كه خوب باشد و مردم را سرگرم كند و به آن ها چيزي نشان بدهد كه تاكنون نديده اند. ولي اين كه فكر كنم اين قرار است بزرگترين « فيلم نوآر» يا بزرگترين « كمدي» از آب در بيايد يا « به عبارت جهاني» پيام آن  چيست؟ ... خوب است كه كسي چنين چيزي بگويد براي دل خوشي ما كارگردان هاي پير و بازنشسته كه ديگر قرار نيست بگويند « اكشن». يك كارگردان نمي تواند با مفاهيم پر طمطراق زندگي كند. بايد فكرهاي مشخص را تصوير كند.
* من ، هم از فيلم هاي خوب و هم از فيلم هاي بد چيز ياد گرفتم. چيز ياد گرفتن از فيلم خوب كار دشواري است چون فيلم هاي خوب، فيلم هاي بزرگ،فيلم هاي به ياد ماندني نادرند.
* فيلم برداري با [نگاتيو] سياه و سفيد خيلي سخت است چون بايد سايه ها را از خودت به وجود بياوري. بايد چيزي را به وجود بياوري كه بعد هم آن چيز، چيز ديگري را به تو عرضه كند. اما در [فيلم] رنگي ، كافي است دوربين را آن جا بكاري و فيلم برداري كني؛ خيلي طبيعي. نه با آن رنگ هاي پر رنگ.
* موسيقي متن فيلم البته بايد نامرئي باشد. گاهي هم نه. مثلاً موسيقي متن اوديسه فضايي 2001 ساخته ريچارد اشتراوس در شروع فيلم با آن ميمون ها و چماق ها حقيقتاً  بي نظير بود. عالي بود ، فوق العاده. در عين حال فكر مي كنم كه موسيقي مي تواند تهييج كننده هم باشد. چنان احساس عشق ، نفرت و هيجاني را بر مي انگيزد كه هيجانش معمولاً بهتر از چيزي است كه فيلم برداري شده. موسيقي متن فيلم بسيار مهم است. هر كمكي كه بتواني بگيري لازم است.
* هرگز فيلمي كه ماجراهاي جدا جدا دارد نساز چون ممكن است بعضي قسمت هايش حذف شود. ماجراهاي به هم پيوسته هيچ خوب نيست. مي داني، يك دفعه بيست دقيقه اش را مي اندازند دور!
* اگر قرار باشد از ميان كمدي ، جذابيت فردي و قدرت نمايشي يكي را براي هنرپيشه اول خودم انتخاب كنم كمدي را انتخاب مي كنم. هنرپيشه كمدي مي تواند نقش جدي ايفا كند ولي هنرپيشه جدي به ندرت مي تواند كمدي بازي كند.
* اگر زني را بعد از پنج سال به همان اندازه كه شب عروسي دوست داري دوست داشته باشي، اين عشق واقعي است. در آن صورت از عهده بخش دشوار كار برآمده اي؛ يعني عاشق بشوي و عاشق بماني.
* [ منتقدان] مي توانستند هر چه دل شان مي خواست بنويسند چون مردم فراموش شان ميكنند. فيلم ها عمرشان از نقدها بيش تر است.
* من كمي بيش تر از آن چه حقم بوده اين دور و بر پلكيده ام. كمي طولاني تر از معمول و هر چه پيرتر مي شوم كم تر برايم اهميت دارد.
* بهترين بازده من وقتي است كه در يك زمان خاص درست خلاف روحيه ام مي نويسم. به هر حال براي جبران غم از دست دادن عشقم بايد كمدي فكر كنم.
* هرگز از آسانسور استفاده نمي كنم چون ممكن است گير كند و تمام آخر هفته در آن بمانم.
* فيلم هاي بسيار زيادي هست كه هنرپيشه گريه مي كند و سعي مي كند شما را به گريه بياندازد ولي هميشه وقتي هنرپيشه سعي مي كند گريه نكند موثرتر است.
* براي ساختن فيلم كمدي بايد خيلي جدي بود. يك كمدي خوب بي ترديد رنج زيادي در خود دارد. رنج و البته پيروزي بسيار نادري براي هنرپيشه نقش اول؛ چيزي كه انتظارش را هم ندارد.

* پول چيز كسل كننده اي است. وقتي به سن من مي رسي نمي داني آن را خرج چي كني. وقتي به سن شما بودم فقط « پول ، پول » بود. حالا ديگر چه اهميتي دارد؟ همه اش به همسرم (‌ادري) ميرسد.

|+| نوشته شده در  جمعه 1386/01/24ساعت 8  توسط امید نجوان  | 

يادداشتي درباره فيلم آفسايد ( جعفر پناهي)

بيش از يك سال از زماني كه جعفر پناهي دلش مي خواست واپسين ساخته اش را در ايران اكران كند مي گذرد. در اين مدت آفسايد جوايز متعدد و مهمي ( از جمله ؛ خرس طلاي جشنواره فيلم برلين) را دريافت كرد و موضوع نه چندان جنجالي فيلم ( نسبت به فيلم هاي قبلي پناهي مثل دايره يا طلاي سرخ ) باعث مناقشات فراواني شد.
اينك آفسايد در آمريكا به نمايش گذاشته شده و آن طور كه من شنيده ام ، دارد جواب اعتماد مسوولان كمپاني « سوني پيكچرز» را مي دهد. اين نوشته يادداشت كوتاهي درباره آفسايد است كه آن را به مناسبت نمايش اين فيلم در جشنواره فيلم فجر نوشته بودم و حالا كه اين فيلم در آمريكا به نمايش در آمده بازخواني آن خالي از لطف نيست.

نمايي از فيلم " آفسايد"در ادبيات فوتبال در کشور ما گاهي  کلمات و عباراتي به کار مي رود که در حالت عادي ، بار منفي دارد ولي وقتي به عنوان صفت بازيکن ها –  آن هم بازيکن هايي که گاهي وقت ها « دوران بازيگري شان» هم به پايان مي رسد – به کار مي رود ، نه تنها بار منفي ندارد که اصلاً امتياز آن ها محسوب مي شود. يکي از آن ها « فرصت طلبي » است که به صورت عمده براي مهاجمان تيز هوش و تيزپاي تيم ها به کار مي رود ؛ زماني که به صورتي باورنکردني و مثلاً « با يک شليک سرکش » توپ را به « کنج دروازه حريف  مي دوزند.»
از اين نقطه نظر جعفر پناهي ، فيلم ساز فرصت طلبي است. و اين که در گذر از بلاتکليفي و ديگر تعابير توقف و توقيف  نمايش فيلم هايش به فکر شکار لحظه يا سوژه جذاب و فراگير ديگري بوده ، جاه طلبي او را نشان مي دهد ( باز هم جدا از بار منفي کلمات). او در ساخت فيلم تازه اش نشان مي دهد مثل بسياري از هم تيمي هايش تکنيک توليد فيلم سريع و کم دردسر را به خوبي  مي شناسد، و البته مثل اکثر آن ها  تاکتيک پذير نيست؛ وقتي راهي به سوي دروازه پيدا مي کند سعي مي کند  با دريبل زدن هاي پياپي( البته از نوع  سينمايي اش)  « از کمند مدافعان» ( بخوانيد: مخالفان) بگريزد، اما وقتي به محوطه  نتيجه گيري مي رسد، کمي هول مي شود و نمي تواند آن طور که از او انتظار مي رود ( با خود داري از تک روي مثلاً) هدف را نشانه بگيرد.
او در هدايت سوژه انتخابي اش براي اين فيلم، گاهي در آفسايد قرار مي گيرد ( نمونه اش: فصل کم جان ِ گريز قهرمان ماجرا از دست ماموران انتظامي در گلوگاه ورزشگاه آزادي ) اما با وجود حياتي بودن عنصر نفس گيرِ زمان ( براي نتيجه گيري و تاثيرگذاري در مدت زماني نزديک به مسابقه  فوتبال)  خود را نمي بازد و به تلاش ادامه مي دهد ؛ تلاش براي نزديک شدن به فضايي کم و بيش بي شباهت به آثار قبلي خود و دور شدن از فضاهايي که شائبه سياه نمايي و غمزه او را براي « آن طرفي ها»  کم رنگ کند. اتفاقاً  آفسايد جان مي دهد که قسمت دوم  دايره باشد و مثل فصل پاياني آن فيلم، با نمايش دختران غمگين و دستگير شده به پايان برسد. اما فيلم ساز که ديگر چشمش ترسيده ، همراه همکارش در نگارش فيلم نامه (شادمهر راستين) با زيرپا گذاشتن منطق روايي ( حياتي ترين عنصر در يک فيلم با ديدگاه اجتماعي ) ميني بوس حامل شخصيت هاي داستان را به کانوني براي روشن کردن فشفشه و ترقه هاي جاسازي شده  تبديل مي کند و با به کارگيري بدون پيش زمينه  سرود ملي « اي ايران»  طوري حواس مخاطبان خود را پرت  مي کند که بازکردن دست بند يکي از دخترها ( هم او که مي ترسد به دليل پوشيدن غير قانوني  لباس سربازان وظيفه در دادگاه نظامي محاکمه شود!) و پيوستن غير منطقي همه آن ها به موج شادي  چندان به چشم نيايد.
پي رنگ ذهني سازنده فيلم که بر مدار مسابقه حساس ايران و بحرين شکل گرفته ، گاه بي آن که پيش برود ، گسترش مي يابد؛ مثل فصل بي جهت کِش آمده  همراهي کردن سرباز با يکي از دخترها تا دستشويي مردانه و باز کردن  نامودبانه درها توسط او که کارکردي به جز افزودن به وقت اضافه فيلم ندارد. با اين وجود، آن چه که تماشاي فيلم را به تجربه اي سرگرم کننده و کم و بيش لذت بخش تبديل مي کند ، تلاش قابل ستايش و موفقيت آميز فيلم ساز است براي دست يابي به زباني نسبتاً دور از فيلم و فيلم هاي قبلي. و البته افزودن چاشني زبان کميک و طنز به هسته اي که شايد در درون خود، تلخي گزنده و  آزاردهنده اي داشته باشد، اما خوشبختانه با حضور فوتبال،  از پوسته اي شيرين برخوردار شده  است. گويي قهوه و عسل به هم آميخته باشند ؛ البته به قصد توليد يک معجون ويژه.

|+| نوشته شده در  جمعه 1386/01/24ساعت 8  توسط امید نجوان  | 

يادداشتي درباره ي ويژگي هاي صدا در سينما

تجربه تماشاي كينه (تاكاشي شيموزو) در يكي از معدود تالارهاي استاندارد نمايش فيلم ( سينماپوستر فيلم " كينه" فرهنگ) بار ديگر اين موضوع را يادآوري مي كند كه توليد و نمايش فيلم هاي ترسناك بيش و پيش از آن كه نيازمند داستاني با چنين مشخصاتي باشد به ابزار و امكاناتي ويژه نيازمند است؛ ابزاري نظير تصوير عريض و داراي عمق ميدان (كه وابسته به آپارات هاي مدرن و قوي است) و مهم تر از آن؛ صدايي شفاف و رسا (كه نيازمند نوعي صدابرداري و صداگذاري صنعتي است). كافي است يك بار سينماي آمريكا يا محصولات مشترك آن (مثلاً همين كينه) را از زاويه تاثيرگذاري صدا بر بيننده تحليل كنيد. متوجه مي شويد سينماي هاليوود بدون صدا يا با مخدوش شدن آن به قصر بزرگ و شكوهمندي شباهت دارد كه سوت و كور و بي رونق مانده باشد. اصلاً بايد بخش عمده تاثيرگذاري اين سينما بر كره زمين را حاصل همفكري،همكاري و اتحاد مثال زدني متخصصان صدا و تصوير دانست ؛ كساني كه باعث مي شوند تا تماشاگر اين سينما حتي از وراي يك قاب چند اينچي- كه حتي در بزرگ ترين اندازه هم به مراتب كوچك تر از پرده سينماست- روي صندلي خانه خود جا به جا شوند و حتي در برخي موارد ( نظير ترس يا خشم) دسته آن را چنگ بزنند. تاثيرگذاري اغلب اين فيلم ها (حتي در نمايش هاي خانگي و بدون باندهاي چندين و چند كاناله) جدا از تاكيد آشكار بر صنعتي بودن پيكره اصلي سينماي امروز نشان مي دهد كه مرحله توليد به مصرف اين كالاي صنعتي چرخه درستي داشته و DVD مي تواند جايگزين نسبتاً مناسبي براي سينما باشد؛ پديده اي كه از آن سوي دنيا مي تواند تصوير و صدايي بسيار صاف و شفاف را به خانه مخاطبان سرگرمي در سراسر دنيا بياورد و براي تماشاگراني كه امكان استفاده از چنين عناصري را ندارند جاي خالي سينماي واقعي را پر كند.
تجربه تماشاي آپوكاليپتو ي مل گيبسون با چنين ابزاري مي تواند يك نمونه باشد؛ فيلمي كه اساساً براي تاثيرگذاري و نمايش روي پرده عريض ساخته شده اما ميزان خشنونت و قساوت و البته كيفيت صوتي افكت هاي به كار رفته در آن چنان است كه حتي از داخل يك حصار بيست اينچي نيز مي تواند روح تماشاگرانش را جراحي كند. با اين حال براي امتحان هم كه شده يك بار اين فيلم يا بخش هايي از آن را بدون صدا ببينيد تا متوجه شويد كه منظور اين يادداشت چيست.
به نظر مي رسد اگر روزي اين باور در مسوولان بخش سخت افزاري سينما تقويت شود كه زنده ماندن سينما فقط وابسته به سوژه هاي داغ و ملتهب يا عبور از خط قرمز نيست كار بزرگي انجام شده است. راه اندازي و گشايش تالارهاي استانداردي كه نويد بهره برداري شان در سال جديد داده شده (و در راس آن ها سينما آزادي) جدا از عمل كردن به قول هايي كه از گذشته تا هميشه داده شده و مي شود مي تواند ذوق و سليقه تماشاگران را نيز ترميم كند. و اين براي سينمايي كه در گذر از يك قرن توليد و نمايش فيلم ، هنوز براي دست و پا كردن بديهي ترين ابزار صنعتي خود مي لنگد بيش از يك اتفاق ساده است؛ اتفاقي كه مي تواند سرشت اين سينما را تغيير بدهد و بر سرنوشت نسل آينده تماشاگران آن هم تاثيرگذار باشد.   

|+| نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/13ساعت 12  توسط امید نجوان  | 

 
business articles